۱. امروز می خوام در مورد خودم مطالبی رو براتون بنویسم .از رابطه خودم با امید.من و امید قبل از هر
رابطه عشق و عاشقی فامیل نزدیک هستیم.تو بچه گی هم بازی بودیم ولی بعد دیگه زیاد با هم ارتباط
نداشتیم فقط تو مهمونی ها همدیگه رو می دیدیم.تا اینکه من سال دوم دبیرستان بودم که.......
۲.به خاطر یکی بودن رشته تحصیلی من و امید ارتباط ما با هم بیشتر شد تا آنجا که خیلی وقت ها با
هم بودیم و با هم تبادل اطلاعات می کردیم هر چند امید اون وقتا درسش رو تموم کرده بود اما برای کمک
به من از هیچ کاری دریغ نمی کرد .من دیگه به خاطر زحمتایی که بهش می دادم شدیدا شرمنده ش
شده بودم.دوست داشتم منم یه جوری جبران کنم .تا اینکه امید برای استخدامش نیاز به سابقه بسیج
پیدا کرد.منم که عضو فعال بسیج بودم با تمام وجود سعی می کردم کمکش کنم و به همین خاطر هم
حرفایی پشت سرمون گفتند که زیاد خوشایند نبود.آخه من به امید به چشم برادر نگاه می کردم و اصلا
از ارتباط خودم با اون منظوری نداشتم اما به عنوان یه داداشی خیلی خیلی دوستش داشتم وخاطرش
برام خیلی عزیز بود.اما نظر امید نسبت به من دقیقا برعکس من بود . امید یه پسر خیلی مودب و با
ایمانی بود یعنی پسری نبود که دوست دختر داشته باشه و از این کارا.تا اون زمون هم به هیچ دختری
نظر داشته.من و امید در اون دوران خاطرات زیادی با هم داشتیم که الان گاهی وقتا از اونا برای هم می
گیم و اون خاطرات خوش اون زمونا زندگیمون رو شیرینی می بخشه.فکر کنم الان دیگه حدس زده باشین
که رابطه من و امید چیه؟؟؟مگه نه؟ادامه شو در آپ های بعدی براتون تعریف می کنم ولی فقط یه
چیزی :هر کی اینا رو خوند لطفا یه نظر بذاره که من بدونم این قسمت خواننده داره یانه...
۳.سلام دوباره دوستان ببخشید می دونم خیلی دیر شده.اما اومدم ادامه این مطلب رو براتون بذارم و برم تا بعد کنکور راستشو بخواین نننوشتن من بیشتر به خاطر اینه که احساس میکنم این قسمت وبلاگم زیاد طرفدار نداره. اما باشه من بازم می نویسم تا بعضی ها خجالت بکشن به خاطر نظرها و پی ام های نا مربوطشون . واقعا نمی دونم به این دیوونه ها چی بگم .خجالت بکشین شرم کنین...بی معرفت ها شما که دارین می بینین و می دونین که من مخاطبم از این وبلاگ کیه و هدفم از ساخت این وبلاگ چیه همه جای وبلاگم نوشتم باز می گم بابا من این وبلاگ رو برای امید که نامزدمه نوشتم .فهمیدین حالا امید با من چه نسبتی داره نامزدمه.یکی شماره می ده می نویسه زنگ بزن باهم اشنا شیم یکی می گه یلی دوست دارم بابا آخه این حرفا چیه به یه خانم متاهل می زنین .خلاصه اینکه دیگه از این نظرا ندین هاااااااااااااااا![]()
خوب بالاخره بعدش من یه خواستگار داشتم که داشتم دیگه غزل خداحافظی رو می خوندم که امید خبردار شد.به مامانش گفته بود که من زهرا رو می خوام ازش خواستگاری کن.مامانش هم اومد خونه و ماجرا رو گفت .فکر کنم بتونین حدس بزنین که من اون موقع چه حالی شدم اولین حرفی که گفتم این بود:امید برادر منه .خیلی برام سخت بود جچون تا به اون موقع در مورد امید چنین فکری نکرده بودم اصلا فکرشم نمی کردم امید چنین احساسی نسبت به من داره حتی به مامانش گفتم که امید از خواستگاری شما خبرداره یانه اونم خنده ای کردو گفت امید خودش منو فرستاده.تا بعد عقد باورم نمی شد امید واقعا خودش این کارو کرده .بعد مراسم عقد که دیگه به هم محرم شده بودیم ودیگه ی تونستم با خیال راحت حرفامو بهش بگم ازش پرسیدم که خوش این حرفارو گفته ؟اونم گفت که خیلی وقت بود که خیلی دوستت داشتم ولی روم نمی شد بهت بگم حتی اون موقع هایی که میومدخونه و خیلی باهم ارتباط داشتیم .خلاصه اینکه خانواده من خیلی خیلی امید رو دوست داشتن وخیلی به این وصلت راضی و راغب بودن که اینجوری شد.منم قبول کردم الان هم خدارو شکر می کنم که بهترین انتخاب ممکنه رو کردم روز به روز علا قه ام نسبت به امید زیاد و زیادتر میشه و احساس می کنم خوشبخت ترین دختر دنیام هر روز و هر روز به شیرینی زندگیم اضافه می شه امید بهترین و آقاترین کسی هست که تو عمرم دیدم کاراش /حرفاش /عکس العمل های رمانتیکش/سورپرایزهاش ...همه وهمه ارامش بخش دل منه یه خنده ش رو حاضر نیستم به یه دنیا بدم.ببخشین سرتون رو درد اوردم خیلی از احساساتم براتون نوشتم در اخر می خوام یه جمله برای امی بنویسم:امید عزیزم همیشه و تا آخر عمر دوستت دارم و تا آخرین نفس باهاتم .خوسگیله
راستی نظرتون در مورد ازدواج من و امید چیه ماجراش جالب بود نه؟؟؟

(ادامه ماجرا در آپ بعدی)
پوست سیب رو بکنه باید : همش دورش بگرده
*اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون
مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
*شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و
آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

واقعه ی مصیبت بار عاشورا و شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله را خدمت
تمامی عاشقان امامت و ولایت تسلیت عرض می کنم.


به این وبلاگ خوش آمدید .
خوشگلم می دونم که به تولدت هنوز مونده ولی چون من روز تولدت تو ایران نیستم به خاطر
همین مجبورم از همین الان تولدت رو تبریک بگم.خوشگلم دوست داشتم روز تولدت کنارت
باشم و از نزدیک تولدت رو بهت تبریک بگم ولی خوب نشد و به همین خاطر خواستم تو وبلاگ
تولدت رو بهت تبریک بگم .عزیز دلم:تولدت مبارک
جشن تو جشن تولد تمام خوبی هاست جشن تو شروع زیبای تمام شادی هاست .
عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثل بهشته
واسه تو سبد سبد گلهای میخک عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک
با هفت آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صدتا دريا پر از عشق و اشتياق وپولك
يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك
فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
۱۰تا شاخه گل رو بگیر جلو آینه حالا بشمر دیدی ۱۱ تان آخه خودتم گلی
میگن شمشیر تیز می تواند هر چیز را دوتا بکند بنازم شمشیر عشق که دوتا رو یکی
میکنه.
ميدوني اين چيه؟! ( ) ( ) ( ) ( ) ( ) () اين دل منه که روز به روز برات تنگ تر ميشه


امیدم از ته دل واز صمیم قلبم وبا تمام وجودم دوستت دارم .و این وبلاگ رو هم فقط به خاطر
تو درست کردم تا بهت بگم که چقدر دوستت دارم هر چند که هر چقدر هم از علاقه ی خودم
نسبت به تو بگم بازم کم گفتم وهر چه هم ازخوبی های تو بگم بازم کم گفتم . ولی این شعر
رو با یک دنیا عشق بهت تقدیم می کنم:
اگر باران بودم غبار غم ها را ازتنت می شستم . . . اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را برایت
می نواختم . . .اگر گل بودم شاخه ای از خود راتقدیم تو می کردم. . . ولی افسوس که نه
بارانم. . . نه تارم . . . ونه گل .هر چه هستم دیوتنه ی توهستم.
این گل رو هم با یک دنیا عشق تقدیم تو که عزیزترین وبهترینم هستی می کنم:
دوستت دارم

به شمع گفتم عشق چیست؟گفت: سوزاننده تر ازمن
به گل گفتم عشق چیست؟گفت: خوشبوتر از من
به پروانه گفتم عشق چیست؟گفت: زیباتر ازمن
به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت:نگاهی بیش نیستم.


اگر فکر کردن به تو گناه است بدان من روز و شب غرق گناهم.
آفاق راگردیده ام مهر بتان سنجیده ام بسیارخوبان دیده ام اما توچیز دیگری.
می دونم که یادت میاد ولی منم می گم اینا هومنایی اند که دفعه ی اول بهم گفتی هیچ وقت یادم نمیره
جوری آخرشی.

می دونی فرق تو با عزرائیل چیه؟اگه عزرائیل رو ببینم می میرم اما اگه تورو نبینم می میرم.

می دونی فرق تو با یانگوم چیه؟یانگوم جواهری در قره اما تو قصری از جواهری.

رو بشمار .اگه بند اومد به عشقمون فکر کن .چون نه کم میاد . . .نه بند میاد.
اگه دردی تو پاهات حس کردی . . . اگه احساس می کنی خیلی خسته ای . . . به خاطر اینه
که روزی هزار بار تو خاطرم میای و میری.
عشق یعنی کوچیک کردن دنیا به اندازه ی یک نفر و بزرگ کردن یه نفر به اندازه ی دنیا.
واون یه نفر کیه؟ ؟ ؟ امید زندگی من

وقتی داری فکرمی کنی
که من دارم فکرمی کنم
که توداری فکرمی کنی
که من به چی فکر می کنم .
دلم می خواد فکر بکنی
که من به تو فکرمی کنم
همیشه به فکرویادت هستم خوسگیلم
ورقی ساختم ازپوست خودم
قلمی ساختم ازاستخوان خودم
مرکبی ساختم ازخون خودم
تابرایت بنویسم:دوستت دارم عزیز دلم.

چشم ها را باید شست جوردیگر باید دید
چترها را باید بست زیر باران باید رفت
عشق را خاطره را زیر باران باید جست
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

یه روزتو جهنم همدیگه رو می بینیم .آخه هردوتامون جهنمی هستیم توبه
جرم اینکه قلب منودزدیدی و من به خاطراینکه به جای خداتورو پرستیدم.

چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
و خودت را نیز برای پرستش

تو را دوست دارم
به خاطر آنكه دست فرو بردي
در ژرفاي قلــــب من
كه در زير توده اي
از هزاران ناداني و سستي و ناتواني پنهان بود
و در آن تاريكي
زيباترين گوهرهاي هستي مرا يافتي
و به روشني آوردي
زيرا هيچكس پيش از تو
چنين دور دست در من سفر نكرده بود
تا اين زيبايي ها را ببيند

ازم پرسيدن عشق چند بخشه :
گفتم : يك بخشه
اما از وقتي تو رو شناختم
فهميدم سه بخشه :
عطش ديدن تـــــــــــو
شوق با تـــــــــــو بودن
و اندوه بي تـــــــــــو بودن

خـدايـــــــا
تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه زجري مي كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشـــــار

عزيزم قلب كوچم را تقديم وجود گرانقدرت مي كنم
تقديم به تو که گل هميشه بهار مني
به تو که قشنگترين بهانه براي بودن مني
و به تو که عشق جاودانه مني

بهترینم بهار با تو بودنم رو جشن میگیرم
تا وقتي كه تو هستي،
تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست . . .
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه . . .
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه . . .
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من . . .
من زنده هستم
اي كه زندگي ام را با نگاهت روشن كردي
و سر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي
اي كه همچو ساحل آرامي هستي در درياي طوفاني دلم
و ناخدايي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج
حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا
كه مرا به تو نياز است

به ياد بهترين واژه زندگيم و به ياد آنكه زندگيم را به عشقش معنا ساختم
تو را براي تو دوست دارم
و زندگي را براي نفسهاي تو
آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیدا است
من به پایان راه نمی اندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی. اگه عروسک بودی بغلی ترین
بودی. اگه ستاره بودی روشن ترین بودی. تا وقتی که دوست دل
منی برام عزیز ترینی.

اون بالا خدارو...
روزمین خودمو...
تو خودم قلبمو...
تو قلبم تورو.

انفرادی قلبت.

اگردورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه زیرلب دارم.

شایدتوبرای دنیا یه نفرباشی اما برای یه نفرتو دنیایی.

به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی
به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی.

یادته اون روز می گفتی رفته بودی تو یه سایتی نوشته بود اسم عزیزتون رو بدین براش شمع
روشن کنیم .تو هم اسم منو داده بودی.
الان ببین منم برای تو که عزیزترینم هستی چقدر شمع روشن کردم.


خوسگیلم همیشه درقلب منی
هستم که بهم تکیه کنی. . .
اگه یه روز توپت افتاد خونه ی همسایه. همسایه پاره اش کرد . . . اصلا ناراحت نشو. . . چون
یه دوست داری که حاضره قلبشو بندازه زیر پات تا باهاش بازی کنی . . .
